در آستانه ی دو سالگی
به نام خدا...
پسرم در آستانه ی دو سالگی هر روز مامان و عاشق تر میکنه... مامانی دیگه هلاکشه...
با اون لقمه های نون و پنیری که قبل از خواب(درست قبل از بسته شدن چشماش) طلب میکنه و لقمه اخر و واقعا توی خواب میخوره!!!!!!!!

با رفتارهای دخترونه ش!!!! بی خیال کفش های پاشنه بلند و صندل شده و رو اورده به روسری و شال!!!!!

با این تمیزکاریاش! چمع کردن دراژه ها رو روی زمین... کاملا خود جوش!

از نوعی دیگر... پاک کردن اثر خودکار از روی دست و پا با پیراهن!!!!


امروز گذاشتمت روی پاهام تا بخوابی... آخه تو همون پسر نیم وجبی منی؟ تو کی انقدر بزرگ شدی که هزااااااار ماشالله روی پاهام جا نمیشی! قد کشیدی... بزرگ شدی... دیگه نی نی کوچولو نیستی... با دوران کوشووووولو یی و شیر خوارگی بای بای کن... همینطور با قطره ی اهن...
چیزی تا پایان دو سالگیت نمونده...


در آستانه ی دو سالگی
